تبليغاتX
یادی کن

پاتوقی برای آشنایان و دوستان و فامیل

 (ربنا تقبل منا انک انت السمیع و العلیم)

 

خدایا ماراببخش

 که غرقه ی دریای گناهیم

 و چه گناه بزرگتر از این که خود را بی گناه میشمریم.

ای خدا :

ما را در مقابل دنیا به سلاح نخواستن تجهیز کن

ای خدا :

دل ازرده ایم از این همه حرف ،ما را به زبان سکوت اشنا کن.

و ای خدای رمضان:

میهمانی تو دعوت به نخوردن و نخواستن است ،

دعوت به پرهیز و ستیز است.

همچنانکه دوست داشتنت،

دعوت به پذیرش بلا و ابتلا.

به ما تفهیم کن که تو جهان را چگونه نگاه میکنی!

 

ارادتمند -اسفندیار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت 6:42  توسط اسفندیار  | 

یک روز زندگی 

ارادتمند همه محمد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20ساعت 2:33  توسط اسفندیار  | 

شب شعر شکرخند

شب شعر شکر خند اولین شنبه هر ماه از ساعت 1۷تا 19 در فرهنگسرای هنر واقع در :" ضلع شمال غربی پل سید همیشه خندان، خیابان جلفا، فرهنگسرای هنر(ارسباران) " برگزار میشود.
مدیریت این شب شعر به عهده استاد رضا رفیع و اجرای این برنامه به عهده  امیر حسین مدرس و خود اقای رفیع است و بعضی جلسات آقای داریوش کاردان!

با این حساب شنبه دیگه ساعت ۵ بعد از ظهر فرهنگسرای ارسباران ، جلسه شب شعره!

این خبر را برای دوستانی گذاشتم که سفارش اکید داشتن تا زمان جلسه رو از قبل اعلام کنم تا بتونن برای شرکت در آن برنامه ریزی کنن .

گفتن از ما ! اون بار که نگفتیم همه شاکی شدن که مثلا بنده خیلی بی معرفتم که تنها رفتم! اینبار ببینم چیکار میکنید!

دوستانی که میتونن بیان از قبل به من اطلاع بدن تا به تعداد کافی زنبیل ببرم تا براشون صندلی رزرو کنم!

 (چیه؟مگه رزرواسیون مکانیزه تا حالا نشنیدین؟؟؟)

ارادتمند خان باجی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/25ساعت 12:5  توسط اسفندیار  | 

                                   منزل اجاره ای

 الا یا ایها الساقی خدا را خوش نمی آید

که بر نرخ کرایه خانه هر دم هر کس افزاید

حقوقم کم کرایه خانه سر را بر فلک ساید

خدا داند که مستأجر کجا باید بیاساید!

اردتمند - خان باجی

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 0:30  توسط اسفندیار  | 

از دوستان عزیز میخوام نظرشون رو در مورد سوال ذیل بنویسند :

عشق یعنی چه ؟

 

متشکرم - اسفندیار

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت 3:21  توسط اسفندیار  | 

در سوگ مهربان ترین مادر دنیا !

                 مادر

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/15ساعت 19:35  توسط اسفندیار  | 

سلام
بنظرم مهم این نیست که پگاه قهرمان بشه یا نه . پگاه تا همینجا هم که بالا اومده قهرمانه . پگاه یا هر تیم دیگه با بازیهاشون دارن به ما نشون میدن که هنوز بلد نیستیم کار تیمی بکنیم .
تو یه لیگ تقریبا آخر میشیم و تویه لیگ دیگه در همون فصل تقریبا اول .
ما با این وبلاگ خانوادگی میخوایم نشون بدیم که اگه آدمهای فکوری باشیم که

 "انشا ا.. هستیم " میتونیم کار تیمی خوبی بکنیم . تو دنیا اگه جایی موفقیتی بوده " تیمی بهش رسیدن" .

خوبه بدونیم هیچ کشوری تو دنیا خودکفای بتمام معنا نیست و همه از امکانات و تکنولوژی هم استفاده میکنن و در واقع محصول یه کارتیمی میشه " پیشرفت " .

اما ما گاهی سر چیزهایی با هم بحث میکنیم که برامون هیچ سودی نداره و به کار تیمی مون ضربه میزنه . یه ضرب المثلیه که میگه :

" سرش طاسه اما برای شونه دعوا میکنه "

بیائیم با مشارکت بیشتر وبلاگ خوبی داشته باشیم تا بخودمون ثابت کنیم "ما هم میتونیم" .

بیائیم با مشارکت بیشتر و ارائه نظراتمون خانواده بهتری رو برای فرزندانمون بسازیم .

اگه اینکارو نکنیم دیگران با سلیقه خودشون این کار رو برای بچه هامون میکنن . شک نکن .

بزارید فرزندانتون هم نظراتشونو بصورت مستقل در وبلاگ اعلام کنند . متشکرم

صادقانه نوشتم - امیدوارم به کسی بر نخوره .

اسفندیار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/14ساعت 7:48  توسط اسفندیار  | 

محمد

به دنبال استقبال کم نظیر دوستان عزیز از قهرمانی محترمانه کمی تا قسمتی شانسی (به قول عمه عزیز) تیم محبوب پرسپولیس و در پاسخ به این استقبال شور انگیز به دنبال ستون ادبیات خودمان (ارجینال) می رویم و چهار غزل از غزلیات شاعر معاصر محمد علی بهمنی را انتخاب کرده و تقدیم ارباب ادب و فرهنگ  می شود. امید که  شما مشکل پسندان را راضی کرده باشیم.

راستی شعر دومی را مرحوم ناصر عبداللهی به شکل ترانه اجرا کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 1:3  توسط اسفندیار  | 

از آنجاییکه مسئول ستون ادبیات در سفر به سر میبرند (آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست/ هر کجا هست خدایا به سلامت دارش ) و با کسب اجازه از ایشان (به صورت غیابی ) تصمیم گرفتیم یکی از اشعار محمد علی افراشته را که برای آخرین بار  در سال ۱۳۳۹ کتابش به چاپ رسید را تقدیم کنیم   . قسمت بعد این شعر را هم بعدا اگر خواستید می نویسیم فعلا همین را بخوانید:

برای دیدن ادامه مطلب لطف بفرمایید و اینجا را کلیک کنید

قسمت بعدی این شعر را هم  تصمیم گرفتیم  همین الان بنویسیم چون ممکن است بعدآ دیگر به ما اجازه ندهند از این شعرها بنویسیم!

برای دیدن قسمت دوم شعر مرحمت نموده اینجا را کلیک کنید                                                                                        ارادتمند همه خان باجی     

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 14:19  توسط اسفندیار  | 

گیلان چوبهشت منظری تو

ازباغ ارم قشنگتری تو

تی جنگل و دشت باصفایه

تی کوه وکمر قشنگه جایه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/09ساعت 14:33  توسط اسفندیار  | 

یادم باشد فردا، حتما دورکعت راز بگویم با او ، و بخواهم ازاو ،که مرا دریابد ودل از هرچه سیاهی است بشویم فردا...
 
یادم باشد فردا ، حتماْ صبح بر نور سلامی بکنم ، سیصدوشصت و چهار غفلت را فراموش کنم ، قلب خالی کنم از کینه این مردم خوب ُوسلامی بدهم بر خورشید...
 
یادم باشد فردا دم صبح ، خواب را ترک کنم٬ زودتر برخیزم ، چای را دم بکنم٬ و درایوان حیاط سفره راپهن کنم در جوار گل یاس٬ نان و چایی بخورم برکت را بتکانم به حیاط ، یاکریمی بخورد...
 
یادم باشد فردا ، حتماْ ناز گل را بکشم٬ حق به شب بو بدهم ونخندم به ترک های دل هر گلدان، چوبدستی به تن خسته گل هدیه کنم، حوض را آب کنم و دعایی به تن خسته این یاغ نجیب...
 
یادم باشد فردا ، حتماْ به دل کوزه آب ٬ که بدان سنگ شکست بستی از روی محبت بزنم ، تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند ٬ آبرویش نرود و رخ آینه را، با آهی پاک کنم  تا  مرا خوب نشاند در خویش، و در آن  آینه خواهم خندید، خاطر آینه از اخم به تنگ آمده است ...
 
یادم باشد از فردا صبح ، جور دیگر باشم ، بد نگویم به هوا ٬آب٬زمین ٬ مهربان باشم با مردم شهر و فراموش کنم هرچه گذشت٬ خانه دل بتکانم از غم ،و به دستمالی از جنس گذشت، بزدایم دیگر، تاری گرد کدورت از دل ، مشت را باز کنم تاکه دستی گردد وبه لبخندی خوش ٬دست در دست زمان بگذارم...
 
یادم باشد فردا دم صبح ، بر نسیم از سر صدق، یک سلامی بدهم وبه انگشت نخی خواهم بست ، تا فراموش نگردد فردا، زندگی شیرین است ٬ زندگی بایدکرد ٬ گرچه دیراست ولی... کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، باشد، به سلامت ز سفر برگردد، بذر امید بکارم بردل ، لحظه را در یابم، من به بازار محبت بروم فردا صبح ، مهربانی خودم عرضه کنم، یک بغل عشق از آن جا بخرم...
 
یادم باشد فردا ، حتماْ به سلامی دل همسایه خود  شاد کنم٬ بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینیم دم در٬ چشم بر کوچه بدوزم با شوق، تاکه شاید برسد همسفری ٬ ببرد این دل من را با خود، و بدانم که دگر ، قهر هم چیز بدیست ...
 
یادم باشدفردا ،حتماْ باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست، وبدانم که  اگر دیر کنم مهلت نیست، و بدانم  روزی خواهم رفت وشبی هست مرا ، که نباشد پس از آن فردایی...
 
 یاد من باشد اگر فرداباز غفلت کردم ، آخرین لحظه فرداشب، من به خود باز بگویم این را ، یادم باشد فردا، حتماْ دورکعت راز بگویم با او ، صبح بر نور سلامی بکنم ، پرده از پنجره ها بردارم ...
 آه ـ ای غفلت هر روزهء من ، من به هر سال که بر من بگذشت، غرق اندیشه آن فردایی ، که نخواهد آمد...
کتایون
 
+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت 7:37  توسط اسفندیار  | 

چقدر ما فقير هستيم پدر ؟

 

روزي از روزها پدري از يک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستايي برد تا او دريابد مردم تنگدست چگونه زندگي مي‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ي خانواده‌اي بسيار فقير سر کردند و سپس به سوي شهر بازگشتند. در نيمه‌هاي راه پدر از فرزند پرسيد: خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟
- خيلي خوب بود پدر.
- پسرم آيا ديدي مردم فقير چگونه زندگي مي‌کنند؟
- بله پدر، ديدم...
- بگو ببينم از اين سفر چه آموختي؟
- من ديدم که:
ما در خانه ي خود يک سگ داريم و آنان چهار سگ داشتند. ما استخري داريم که تا نيمه‌هاي باغمان طول دارد و آنان برکه‌اي دارند که پاياني ندارد، ما فانوسهاي باغمان را از خارج وارد کرده‌ايم، اما فانوسهاي آنان ستارگان آسمانند. ايوان ما تا حياط جلوي خانه‌مان ادامه دارد، اما ايوان آنان تا افق گسترده است......
ما قطعه زمين کوچکي داريم که در آن زندگي مي‌کنيم، اما آنها کشتزارهايي دارند که انتهاي آنان ديده نمي‌شود. ما پيشخدمتهايي داريم که به ما خدمت مي‌کنند، اما آنها خود به ديگران خدمت مي‌کنند. ما غذاي مصرفي‌مان را خريداري مي‌کنيم، اما آنها غذايشان را خود توليد مي‌کنند. ما در اطراف ملک خود ديوارهايي داريم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستاني دارند تا آنها را محافظت کنند.
آن پسر همچنان سخن مي‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخني براي گفتن نداشت. پسر سپس افزود: متشکرم پدر که نشان دادي ما چقدر فقير هستيم!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 0:3  توسط اسفندیار  | 

برای آنکه به فرودستی گرفتار نشویی ، دست گیر آدمیان شو

آنانکه تیشه به ریشه بزرگان و ریش سفیدان می زنند خود و فرزندانشان را بی پناه خواهند ساخت

برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد چون بر این باورند که :یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

مشکلی که پیش روی ماست هرگز به بزرگی نیرویی که در وجود ماست نیست

بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم

اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم  آنگونه باشد که ما می گویم

هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است

چهار چوب نگاه ما زمینی است ، اما برآیند اندیشه ما جنبه آسمانی نیز پیدا می کند

میهمانی های فراوان  از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر

برای ربودن دل آدمیان باید بر هم پیشی گرفت و این  زیباترین آورد زندگی است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 13:43  توسط اسفندیار  | 

چهل نکته برای داشتن یک زندگی متفاوت، شکوهمند و پرانرژی

  

1.     Take a 10-30 minute walk every day and while you walk, smile. It is the ultimate anti-depressant.

1- روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.

2.     Sit in silence for at least 10 minutes each day. Buy a lock if you have to.

2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید.

 3. Buy a TiVo (DVR), tape your late night shows and get more sleep.

3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.

   4. When you wake up in the morning complete the following statement,   "My purpose is to__________ _ today."

4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»

 5. Live with the 3 E's -- Energy, Enthusiasm, Empathy, and the 3 F's-- Faith, Family, Friends.

5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).

 6. Watch more G movies play more games with friends and read more books than you did in 2006.

6- امسال بیشتز از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.

 7. Make time to practice meditation and prayer. They provide us with daily fuel for our busy lives.

7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.

 8. Spend more time with people over the age of 70 and under the age of six.

8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.

 9. Dream more while you are awake.

9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید. 

 10. Eat more foods that grow on trees and plants and eat less foods that are manufactured in plants.

10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.

 1. Drink some green tea and plenty of water. Eat blueberries, seafood, broccoli, almonds & walnuts.

11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید.

  12. Try to make at least three people smile each day.

12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.

 13. Clear your clutter from your house, your car, your desk, and let new energy into your life.

13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.

  14. Don't waste your precious energy on gossip, energy vampires, issues  of the past, negative thoughts or things you cannot control. Instead, invest your energy in the positive present moment.

14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.

  15. Realize that life is a school and you are here to learn, pass all  your tests. Problems are simply part of the curriculum that appear and  fade away like algebra class but the lessons you learn will last a lifetime.

15- این را فهم کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.

 16. Eat breakfast like a king, lunch like a prince and dinner like a  college kid with a maxed out charge card.

16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.

 17. Smile and laugh more. It will keep the energy vampires away.

17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.

  18. Life isn't fair, but it's still good.

18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.

   19. Life is too short to waste time hating anyone.

19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.

   20. Don't take yourself so seriously. No one else does.

20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.

  21. You don't have to win every argument. Agree to disagree.

21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.

 22. Make peace with your past, so it won't mess up the present.

22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.

  23. Don't compare your life to others'. You have no idea what their  journey is all about.

23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.

  24. Burn the candles, use the nice sheets.  Don't save it for a special occasion. Today is special.

24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.

  25. No one is in charge of your happiness except you.

25- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.

 26. Frame every so-called disaster with these words: "In five years, will this matter?"

26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»

 27. Forgive everyone for everything.

27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.

 28. What other people think of you is none of your business.

28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.

 29. Time heals almost everything. Give time, time.

29- زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.

  30. However good or bad a situation is, it will change.

30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.

 31. Your job won't take care of you when you are sick. Your friends will.  Stay in touch.

31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.

   32. Get rid of anything that isn't useful, beautiful or joyful.

32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.

 33. Envy is a waste of time. You already have all you need.

33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.

 34. The best is yet to come.

  34- بهترینها هنوز در راه اند.

  35. No matter how you feel, get up, dress up and show up.

35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.

  36. Do the right thing!

36- کار درست را انجام دهید!

  37. Call your family often.

37- گاه با خانواده در تماس باشید.

 38. Each night before you go to bed complete the following statements:

 "I am thankful for __________." "Today I accomplished _________."

38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»

  39. Remember that you are too blessed to be stressed.

39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.

 40. Enjoy the ride. Remember that this is not Disney World and you  certainly don't want a fast pass. Make the most of it and enjoy the ride.

40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/11ساعت 16:44  توسط اسفندیار  | 

من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
اکبر آقا قصابی محل مان
ترازویش را تنظیم می کند
و دست پینه بسته تقی واکسی را رد نمی کند
تا اهل و عیالش بعد از
۵ ماه ۲۰۰ گرم گوشت بخورند
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیایداسد معمار،بساز بفروش شهرمان
وجدانش درد میگیرد
و خانه ها را خوب می سازد
تا امسال اولین سالگرد خانواده حبیبی نباشد
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
رجب نانوایی سرکوچه
نان را درست می پزد و درشت
تا کریم پور مسئول اداره
مجبور نباشد نان را به نرخ روز بخورد

من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
صمد جلوبندی ساز گاراژ صداقت
بعد از تعمیر پیکان
۵۹ مش قاسم
مهره سگدستش را شل نمی کند
تا
۲ روز بعد بابت سفت کردنش ۴۰۰۰ تومان بگیرد
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
گروهبان یکم شریفی
مجبور نیست هر روز
مایحتاج منزل
سرهنگ جباری را بخرد
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
دکتر طاهری زاده
رییس بیمارستان قلب
سمانه
۱۰ ساله را عمل می کند
حتی اگر پدرش سید کاظم
کارگر آجر پزی ورامین باشد
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
مهندس هراتی
رییس شرکت چینی سازی
اصغر کارگر انبار رابه خاطر تعدیل
با تهمت دزدی از کار بیکار نمی کند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیایدصفدر شغال

 گنده لات منطقه فلاح
مغازه پارچه فروشی حیدر آقا را آتش نمی زند
و انگشت قطع شده احمد
لبو فروش میدان ابوذر را به او برمی گرداند
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
ویرانه های قوه محترم!قضاییه را
آباد می کند
تا رضا طلبه سیرجانی
به جرم مخالفت با زمین خواری

محاکمه، حبس و تبعید نشود
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
جاسم لنجش را نمی فروشد
تا مجبور شود
سیگار Marlboro
ساخت شرکت آر جی رینالدز را قاچاق کند
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
آقای بیطرف نماینده حزب باد
یادش نمی رود نماینده شهری است
که
۴ سال تمام مردم بی نوایش
چشم به انتظارش بوده اند
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
حاج آقا فلانی!موقع سخنرانی
تمام حواسش را جمع می کند
تا حرفی را بزند که به آن عمل می کند
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
راه را نشانمان می دهد
تا گاهی به چپ نرویم
وگاهی به راست
و گاهی هم به هیچ کدام
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید
اگر زنده بودم
با خیال راحت
وبلاگم را تعطیل می کنم

کتایون

بنقل از : محمود صارمی
+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/10ساعت 22:36  توسط اسفندیار  |